واقعۀ بیست و ششم: خون شدنِ تربتی که در دست ام سلمه بود

واقعۀ بیست و ششم: خون شدنِ تربتی که در دست ام سلمه بود
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امام باقر علیه السلام به نقل شیخ صدوق
«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ النَّبِیُّ فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَهَ فَقَالَ لَهَا: لَا یَدْخُلْ عَلَیَّ أَحَدٌ فَجَاءَ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ هُوَ طِفْلٌ فَمَا مَلَکَتْ مَعَهُ شَیْئاً حَتَّى دَخَلَ عَلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَدَخَلَتْ أُمُّ سَلَمَهَ عَلَى أَثَرِهِ فَإِذَا الْحُسَیْنُ عَلَى صَدْرِهِ وَ إِذَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَبْکِی وَ إِذَا فِی یَدِهِ شَیْءٌ یُقَبِّلُهُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : یَا أُمَّ سَلَمَهَ إِنَّ هَذَا جَبْرَئِیلُ یُخْبِرُنِی أَنَّ هَذَا مَقْتُولٌ وَ هَذِهِ التُّرْبَهُ الَّتِی یُقْتَلُ عَلَیْهَا فَضَعِیهِ عِنْدَکِ فَإِذَا صَارَتْ دَماً فَقَدْ قُتِلَ حَبِیبِی فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَهَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! سَلِ اللَّهَ أَنْ یَدْفَعَ ذَلِکَ عَنْهُ.
قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیَّ أَنَّ لَهُ دَرَجَهً لَا یَنَالُهَا أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ وَ أَنَّ لَهُ شِیعَهً یَشْفَعُونَ فَیُشَفَّعُونَ وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ مِنْ وُلْدِهِ فَطُوبى لِمَنْ کَانَ مِنْ أَوْلِیَاءِ الْحُسَیْنِ وَ شِیعَتِهِ هُمْ وَ اللَّهِ الْفَائِزُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.»
ترجمه:
از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند: پیغمبر صلی الله علیه و آله در خانۀ ام سلمه بود. به او فرمود: کسى نزد من نیاید. (امام) حسین علیه السلام آمد در حالی که خردسال بود ام سلمه نتوانست مانع او شود و امام حسین علیه السلام بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وارد شد. ام سلمه دنبالش رفت و دید که امام حسین علیه السلام روى سینۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله است و ایشان گریه میکند و چیزى در دست پیغمبر صلی الله علیه و آله است که حضرت آن را میبوسد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اى امسلمه، این جبرئیل است که از کشته شدن حسین علیه السلام خبر میدهد و این خاکى است که روى آن کشته میشود، آن را نزد خود نگهدار وقتی این خاک تبدیل به خون شد [بدان که] حبیبم کشته شده است.
ام سلمه گفت: یا رسول اللَّه از خدا بخواه که این بلا را از او دفع کند.
حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: خواستم و خداوند عزّ و جلّ به من وحی فرمود که [به سبب این شهادت] به او درجهاى میدهد که احدى از مخلوقین بدان نمیرسد و شیعیانى خواهد داشت که شفاعت کنند و شفاعتشان پذیرفته شود و مهدى۰ از فرزندان اوست. خوشا به حال کسانیکه از دوستان حسین و شیعیان و پیروانش باشند. به خدا قسم آنها روز قیامت رستگارانند.
منابع شیعه:
امالی، شیخ صدوق [م. ۳۸۱]، ص۲۰۳.
إثبات الهداه، حرّ عاملی [م. ۱۱۰۴]، ج۱، ص۵۲۷.
بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. ۱۱۱۱]، ج۴۴، ص۲۲۵.
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امّ سلمه به نقل ابن عدیم و..
«عَنِ الْمُطَّلِبِ بْنِ حَنْطَبٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَهَ قَالَتْ: دَخَلَ عَلَیَّ النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ فَقَالَ لِی: احْفظِی الْبَابَ لَا یَدْخُلَ عَلَیَّ أَحَدٌ فَسَمِعْتُ نَحِیبَهُ فَدَخَلْتُ فَإِذَا الْحُسَیْنُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقُلْتُ: واللهِ یَا رَسُولَ اللهِ مَا رَأَیْتُهُ حِینَ دَخَلَ فَقَالَ: إنَّ جِبْرِیلَ کَانَ عِنْدِی آنِفًا فَقَالَ لِی: یَا مُحَمَّدُ أَتُحِبُّهُ؟ فَقُلْتُ: یَا جِبْرِیلُ أَمَّا مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا فَنَعَم. قَالَ: فَإِنَّ أُمَّتَکَ سَتَقْتُلُهُ بَعْدَکَ تُرِیدُ أُرِیکَ تُرْبَتَهُ یَا مُحَمَّدُ؟ فَدَفَعَ إِلَیَّ هَذَا التُّرَابَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَهَ: فَأَخَذْتُهُ فَجَعَلْتُهُ فِی قَارُورَهٍ فَأَصَبْتُهُ یَوْمَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ وَقَدْ صَارَ دَماً.»
ترجمه:
مُطّلب بن حَنطَب از ام سلمه نقل میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر من وارد شد و گفت: مراقبِ در باش کسی بر من وارد نشود. پس صدای گریۀ بلند پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیدم داخل شدم و دیدم که حسین علیه السلام در پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله است. عرض کردم: ای رسول خدا به خدا قسم من حسین علیه السلام را وقتی که وارد شد ندیدم.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: الآن جبرئیل نزد من بود و گفت: ای محمد! آیا حسین علیه السلام را دوست داری؟ گفتم: ای جبرئیل! بله (او را دوست دارم) به من گفت: به زودی اُمّتت بعد از تو او را خواهند کشت. ای محمد! آیا میخواهی تُربتش را (که در آن کشته میشود) نشان شما دهم؟ پس این خاک را به من داد.
ام سلمه گوید: من آن تربت را گرفتم و در شیشهای قرار دادم و روزی که حسین علیه السلام کشته شد آن تربت را دیدم که به خون مبدّل شده بود.
منابع اهل تسنن:
بغیه الطلب، ابن عدیم [م. ۶۶۰]، ج ۶، ص ۲۵۹۷ – ۲۵۹۸.
ترجمه امام حسین از بغیه الطلب، ابن عدیم [م. ۶۶۰]، ص۹۷.
معارج الوصول، زرندی حنفی [م. ۷۵۰]، ص ۹۴.
جواهر العقدین، سمهودی [م. ۹۱۱]،ج۳، ص۳۵۷.
صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. ۹۷۴]، ص ۱۹۳ .
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امّ سلمه به نقل محب طبری و..
«عَنْهَا [أُمِّ سَلَمَهَ] قَالَتْ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ وَهُوَ یَمْسَحُ رَأْسَ الْحُسَیْنِ و یَبکى. فَقُلْتُ: مَا بُکَاؤُکَ؟ فَقَالَ: إنَّ جِبْرِیلَ أَخْبَرَنِی أَنَّ ابْنِی هَذَا یُقْتَلُ بِأَرْضٍ یُقَالُ لَهَا کَرْبَلَاءُ قَالَتْ: ثُمَّ نَاوَلَنِی کَفّاً مِنْ تُرَابٍ أَحْمَرَ وَ قَالَ: إِنَّ هَذَا مِنْ تُرْبَهِ الْأَرْضِ الَّتِی یُقْتَلُ بِهَا فَمَتَى صَارَ دَماً فَاعْلَمِی أَنَّهُ قَدْ قُتِلَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَهَ: فَوَضَعْتُ التُّرَابَ فِی قَارُورَهٍ عِنْدِی وَکُنْتُ أَقُولُ: إنَّ یَوْماً یَتَحَوَّلُ فِیهِ دَماً لَیَوْمٌ عَظِیمٌ.»
ترجمه:
از ام سلمه روایت شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که دست روی سر امام حسین علیه السلام میکشید و گریه میکرد. گفتم یا رسول اللّٰه! چرا گریه میکنید؟ ایشان فرمود: جبرئیل مرا خبر داده است که این فرزندم در سرزمینی که کربلا نامیده میشود، کشته خواهد شد. آنگاه مشتی از خاک سرخ به من داد و فرمود: خاکِ آن زمینی است که در آن کشته خواهد شد، پس هرگاه این خاک به خون تبدیل شد بدان که او کشته شده است.
ام سلمه گوید: آن خاک را در شیشهای پیش خودم گذاشتم و میگفتم: روزى که این خاک به خون تبدیل شود، روز بزرگی است.
منابع اهل تسنن:
ذخائر العقبی، محب طبری [م ۶۹۴]، ص۱۴۷.
فضائل الثقلین، ایجی شافعی [م. ۸۲۰]، ص۵۰۲.
سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی [م. ۹۴۲]، ج۱۰، ص۱۵۴.
صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. ۹۷۴]، ص۱۹۳. (ابن حجر گوید: ابن احمد در زیاده المسند نیز این حدیث را آورده است).
آوردن خاک کربلا توسط جبرئیل در روایت امّ سلمه به نقل زرندی و..
«رَوَتْ أُمُّ سَلَمَهَ قَالَتْ: جَاءَ جِبْرِیلُ إلَى النَّبِیِّ فَدَخَلَ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ فَقَالَ: إِنَّ أُمَّتَکَ تَقْتُلُهُ بَعْدَکَ. ثُمَّ قَالَ: أَلَا أُرِیکَ تُرْبَهَ مَقْتَلِهِ؟ فَجَاءَ بِحَصَیَاتٍ فَجَعَلَهُنَّ رَسُولُ اللهِ فِی قَارُورَهٍ فَلَمَّا کَانَ فِی لَیْلَهِ قَتْلِ الْحُسَیْنِ سَمِعْتُ قَائِلاً یَقُولُ:
أیّهَا القاتِلُونَ جَهلاً حُسَینا
قد لُعِنتُم على لِسانِ ابنِ داودَ
أبشروا بِالعَذاب وَ التنکیل
وَ مُوسى و حاملِ الإنجیلِ
قَالَتْ: فَبَکَیْتُ وَ فَتَحتُ الْقَارُورَهَ فَإِذَا الْحَصَیَاتُ قَدْ جَرَتْ دَماً.»
ترجمه:
ام سلمه روایت کرده که جبرئیل به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و (در این هنگام) حسین علیه السلام بر ایشان وارد شد. جبرئیل عرض کرد: همانا اُمّتت بعد از تو او را میکشند. سپس عرض کرد: ای رسول خدا، تربت مقتلش را به شما نشان ندهم؟ آنگاه سنگریزهاى چند آورد و رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را در شیشهای ریخت.
شب قتل حسین علیه السلام ، شنیدم که گویندهای مىگوید: “اى کسانیکه از روى جهالت حسین را کشتید! بشارت باد شما را به عذاب و عبرت دیگران گردیدن. شما بر زبان پسر داوود (یعنى سلیمان علیه السلام ) و موسى علیه السلام و حامل انجیل (عیسی علیه السلام ) لعن شدهاید.” پس گریستم و آن شیشه را گشودم، ناگاه دیدم که از سنگریزه ها خون جاری است.
منابع اهل تسنن:
نظم درر السمطین، زرندی حنفی [م. ۷۵۰]، ص ۲۱۷.
معارج الوصول، زرندی حنفی [م. ۷۵۰]، ص ۹۹.
جواهر العقدین، سمهودی [م. ۹۱۱]،ج۳، ص۳۵۷.
صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی [م. ۹۷۴]، ص ۱۹۳.
رؤیای صادقۀ ام سلمه و خون شدن تربت به روایت شیخ طوسی قدس سرهم و…
«حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ، عَنْ أَبِیهِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: بَیْنَا أَنَا رَاقِدٌ فِی مَنْزِلِی إِذْ سَمِعْتُ صُرَاخاً عَظِیماً عَالِیاً مِنْ بَیْتِ أُمِّ سَلَمَهَ زَوْجِ النَّبِیِّ [صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ] فَخَرَجْتُ یَتَوَجَّهُ بِی قَائِدِی إِلَى مَنْزِلِهَا، وَ أَقْبَلَ أَهْلُ الْمَدِینَهِ إِلَیْهَا الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ، فَلَمَّا انْتَهَیْتُ إِلَیْهَا قُلْتُ: یَا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، مَا بَالُکِ تَصرُخِینَ وَ تُغَوِّثِینَ؟ فَلَمْ تُجِبْنِی، وَ أَقْبَلَتْ عَلَى النِّسْوَهِ الْهَاشِمِیَّاتِ وَ قَالَتْ: یَا بَنَاتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَسْعِدْنَنِی وَ ابْکِینَ مَعِی، فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ سَیِّدُکُنَّ وَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ، قَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ سِبْطُ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَیْحَانَتُهُ الْحُسَیْنُ. فَقِیلَ: یَا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، وَ مِنْ أَیْنَ عَلِمْتِ ذَلِکِ؟ قَالَتْ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فِی الْمَنَامِ السَّاعَهَ شَعِثاً مَذْعُوراً، فَسَأَلْتُهُ عَنْ شَأْنِهِ ذَلِکَ، فَقَالَ: قُتِلَ ابْنِیَ الْحُسَیْنُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ الْیَوْمَ فَدَفَنْتُهُمْ، وَ السَّاعَهَ فَرَغْتُ مِنْ دَفْنِهِمْ. قَالَتْ: فَقُمْتُ حَتَّى دَخَلْتُ الْبَیْتَ وَ أَنَا لَا أَکَادُ أَنْ أَعْقِلَ، فَنَظَرْتُ فَإِذَا بِتُرْبَهِ الْحُسَیْنِ الَّتِی أَتَى بِهَا جَبْرَئِیلُ مِنْ کَرْبَلَاءَ فَقَالَ: إِذَا صَارَتْ هَذِهِ التُّرْبَهُ دَماً فَقَدْ قُتِلَ ابْنُکَ، وَ أَعْطَانِیهَا النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فَقَالَ: اجْعَلِی هَذِهِ التُّرْبَهَ فِی زُجَاجَهٍ- أَوْ قَالَ: فِی قَارُورَهٍ- وَ لْتَکُنْ عِنْدَکِ، فَإِذَا صَارَتْ دَماً عَبِیطاً فَقَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ، فَرَأَیْتُ الْقَارُورَهَ الآنَ وَ قَدْ صَارَتْ دَماً عَبِیطاً تَفُورُ. قَالَ: وَ أَخَذَتْ أُمُّ سَلَمَهَ مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ فَلَطَخَتْ بِهِ وَجْهَهَا، وَ جَعَلَتْ ذَلِکَ الْیَوْمَ مَأْتَماً وَ مَنَاحَهً عَلَى الْحُسَیْنِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فَجَاءَتِ الرُّکْبَانُ بِخَبَرِهِ، وَ أَنَّهُ قَدْ قُتِلَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ».
قَالَ عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ: قَالَ أَبِی: فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) مَنْزِلَهُ، فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذَا الْحَدِیثِ، وَ ذَکَرْتُ لَهُ رِوَایَهَ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ هَذَا الْحَدِیثَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): حَدَّثَنِیهِ عُمَرُ بْنُ أَبِی سَلَمَهَ، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَهَ.
ترجمه:
عمرو بن ثابت از پدرش از سعید بن جبیر از عبدالله بن عباس نقل کرده که در منزلم خواب بودم. ناگاه صداى فریاد بلندى از خانۀ ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم، (از منزلم) بیرون آمدم و راهنماى من مرا به سوى منزل ام سلمه برد و مرد و زن اهل مدینه هم متوجه منزل وى شدند. وقتى به ام سلمه رسیدم به وى گفتم: ای مادر مؤمنان! چرا فریاد میزنى و استغاثه میکنى!؟ او جوابم را نداد و متوجه زنان بنى هاشم شد و گفت: اى دختران عبد المطلب! مرا یارى نمایید و همراه من گریه کنید، به خدا قسم آقاى شما و بزرگ جوانان اهل بهشت شهید شد. به خدا قسم سبط و ریحانۀ رسول خدا، حسین علیه السلام کشته شد.
به او گفتند: ای مادر مؤمنان! تو این موضوع را از کجا دانستى؟ پاسخ داد: اکنون پیغمبر خدا را در خواب دیدم در حالى که ژولیده مو و مضطرب بود. از ایشان پرسیدم که چرا شما را اینگونه میبینم؟ فرمود: پسرم حسین و اهل بیتش شهید شدند آنها را دفن کردم و الآن از دفن آنان فراغت یافتم.
ام سلمه میگوید: من (از خواب) برخاستم و با حالتى مجنونوار داخل خانه شدم. به تربتی نگاه کردم که جبرئیل از کربلا آورده بود- و گفته بود: هر وقت این تربت به خون تبدیل شد بدان که پسرت کشته شده است و آن تربت را پیامبر صلی الله علیه و آله به من داد و فرمود: این تربت را در میان شیشهای بگذار و نزد خود نگاهدار و هنگامى که به خون تازه تبدیل شد [بدان که] حسین شهید شده است- اکنون من آن شیشه را دیدم که خون تازه شده بود و میجوشید! ام سلمه از آن خون برداشت و به صورت خود مالید و آن روز را روز ماتم و نوحه بر امام حسین علیه السلام قرار داد. چند روز بعد قافلهها خبر شهادت حسین علیه السلام را در همان روز (که ام سلمه پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دید) آوردند.
عمرو بن ثابت گوید: پدرم گفت: بر امام باقر علیه السلام در منزلش وارد شدم و این حدیث را از ایشان پرسیدم و به آن حضرت گفتم که سعید بن جبیر این حدیث را از عبد الله بن عباس روایت کرده است. حضرت علیه السلام فرمود: این حدیث را عمر بن ابی سلمه از مادرش ام سلمه برای من نقل نموده است.
منابع شیعه:
امالی، شیخ طوسی [م. ۴۶۰]، ص۳۱۴ – ۳۱۵.
مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب [م. ۵۸۸]، ج۳، ص۲۱۳. (به همین مضمون)1
بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. ۱۱۱۱] ج۴۵، ص۲۳۰: (از امالی) و در ص۲۲۷: (از مناقب).
صرخه و صیحۀ اُم سلمه هنگام تبدیل شدن تربت به خون
«کَانَ أَوَّلُ صَارخَهٍ صَرِخَت فِی المَدِینَهِ أُمُّ سَلَمَه زَوجُ رَسُولِ اللهِ کَانَ دَفَعَ إلَیْهَا قَارُورَهً فِیهَا تُرْبَهٌ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله لَهَا إنَّ جَبرَئِیلَ أَعْلَمَنِی أَنَّ أُمَّتِی تَقْتُلُ الْحُسَیْنَ وَ أَعْطَانِی هَذِهِ التُربَهِ وَ قَالَ لِی إِذَا صَارَتْ دَماً عَبِیطاً فَاعْلِمِی أَنَّ الْحُسَیْنَ قَدْ قُتِلَ وَ کَانَت عِنْدَهَا فَلَمَّا حَضَرَ ذَلِکَ الْوَقْتَ جَعَلَتْ تَنْظُرَ إِلَی القَارُورهِ فِی کُلِّ سَاعَهٍ فَلَمَّا رَأَتْهَا قَدْ صَارَتْ دَماً صَاحَتْ وَاحُسَیْنَاهَ وَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ وَ تَصَارَخَتْ النِّسَاءُ مِنْ کُلِّ نَاحِیَهٍ حَتَّی ارْتَفَعَتْ المَدِینَهُ بِالرَّجَهِ الَّتِی مَا سُمِعَ بِمِثْلِهَا قَطُّ»
ترجمه:
نخستین شیونگرى که در مدینه صدا به شیون برداشت، ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود. پیامبر صلی الله علیه و آله شیشهاى -که در آن تربت بود- به ایشان داد و فرمود: جبرئیل به من خبر داده که امتم حسین علیه السلام را میکشند و جبرئیل این تربت را از سرزمین کربلا آورده و به من گفت: هر گاه این تربت خون تازه گردید، بدان که (فرزندت) حسین علیه السلام کشته شده است. این تربت نزد ام سلمه بود و هنگامیکه روز عاشورا فرا رسید، در هر ساعتى به آن شیشه مینگریست و چون آن را دید که به خون تازه تبدیل گردیده است صدایش را به ناله بلند کرد و گفت: واى حسین! اى فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله . پس زنان مدینه از هر سو شیون برآوردند بطوریکه مدینه از صدای ایشان به لرزه در آمد و چنین نالهای تا به آن روز در مدینه شنیده نشده بود.
منبع شیعه:
تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، [م. ۲۸۴]
منبع اهل تسنن:
تاریخ الاسلامی، (معروف به تاریخ المظفری) [ابن ابی الدم حموی شافعی ت ۶۴۲] ص۲۱۱. (با اختلاف در عبارت به نقل از تاریخ یعقوبی)
سیر پیامبر صلی الله علیه و آله به کربلا و برداشتن خاک سرخ به نقل شیخ مفید قدس سرهم
«عَنْ أُمِّ سَلَمَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا أَنَّهَا قَالَتْ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ عِنْدِنَا ذَاتَ لَیْلَهٍ فَغَابَ عَنَّا طَوِیلاً ثُمَّ جَاءَنَا وَ هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَ یَدُهُ مَضْمُومَهٌ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِی أَرَاکَ شَعِثاً مُغْبَرّاً؟ فَقَالَ: أُسْرِیَ بِی فِی هَذَا الْوَقْتِ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْعِرَاقِ یُقَالُ لَهُ کَرْبَلَاءُ فَأُرِیتُ فِیهِ مَصْرَعَ الْحُسَیْنِ ابْنِی وَ جَمَاعَهٍ مِنْ وُلْدِی وَ أَهْلِ بَیْتِی فَلَمْ أَزَلْ أَلْقِطُ دِمَاءَهُمْ فَهَا هِیَ فِی یَدِی وَ بَسَطَهَا إِلَیَّ فَقَالَ: خُذِیهَا وَ احْتَفِظِی بِهَا فَأَخَذْتُهَا فَإِذَا هِیَ شِبْهُ تُرَابٍ أَحْمَرَ فَوَضَعْتُهُ فِی قَارُورَهٍ وَ سَدَدْتُ رَأْسَهَا وَ احْتَفَظْتُ بِهِ فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَیْنُ علیه السلام مِنْ مَکَّهَ مُتَوَجِّهاً نَحْوَ الْعِرَاقِ کُنْتُ أُخْرِجُ تِلْکَ الْقَارُورَهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ فَأَشَمُّهَا وَ أَنْظُرُ إِلَیْهَا ثُمَّ أَبْکِی لِمُصَابِهِ فَلَمَّا کَانَ فِی الْیَوْمِ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ علیه السلام أَخْرَجْتُهَا فِی أَوَّلِ النَّهَارِ وَ هِیَ بِحَالِهَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَیْهَا آخِرَ النَّهَارِ فَإِذَا هِیَ دَمٌ عَبِیطٌ فَصِحْتُ فِی بَیْتِی وَ بَکَیْتُ وَ کَظَمْتُ غَیْظِی مَخَافَهَ أَنْ یَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِینَهِ فَیُسْرِعُوا بِالشَّمَاتَهِ فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَهً لِلْوَقْتِ حَتَّى جَاءَ النَّاعِی یَنْعَاهُ فَحَقَّقَ مَا رَأَیْتُ.»
ترجمه:
از ام سلمه روایت شده که گفت: شبى رسول خدا صلی الله علیه و آله از پیش ما بیرون رفت و مدتى طولانی ناپدید شد. سپس نزد ما آمد در حالیکه ژولیدهمو و غبارآلود بود و مشتش نیز بسته بود. عرض کردم: اى رسول خدا صلی الله علیه و آله ، چرا شما را ژولیده مو و غبارآلود مىبینم؟ فرمود: مرا در این ساعت به جائى از سرزمین عراق سیر دادند که نامش کربلا بود و در آن سرزمین، جاى کشته شدن پسرم حسین و گروهى از فرزندان و خاندانم را به من نشان دادند، و من پیوسته خون ایشان را از زمین بر میگرفتم و آن اکنون در دست من است و دست خود را براى من باز کرده فرمود: آن را بگیر و نگهدارى کن. آن را گرفتم مانند خاک سرخ بود. در شیشهای نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهدارى میکردم.
وقتی امام حسین علیه السلام از مکه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شیشه را بیرون مىآوردم و بو میکردم و بدان مىنگریستم و بر آنچه به آن جناب میرسد میگریستم، روز دهم محرم شد؛ همان روزى که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. اول روز آن را بیرون آوردم به حال خود بود. باردیگر آخر روز سراغش رفتم دیدم خون تازه شده است. در خانهام فریاد زدم و گریستم، و خشم خود را فرو نشاندم از ترس آنکه دشمنان ایشان در مدینه بشنوند و فوراً زبان به شماتت ما بگشایند. پیوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا آنکه خبر شهادت به ما رسید و آنچه دیده بودم به حقیقت پیوست.
منابع شیعه:
ارشاد، شیخ مفید [م. ۴۱۳]، ج ۲، ص ۱۳۰.
روضه الواعظین، فتال نیشابوری [م. ۵۰۸]، ص ۱۹۳.
إعلام الورى، شیخ طبرسی [م. ۵۴۸]، ج۱، ص ۴۲۸.
کشف الغمه، إربلی [م. ۶۹۳]، ج۲، ص۲۱۷.
بحار الأنوار، علامه مجلسی [م. ۱۱۱۱]، ج ۴۴، ص ۲۳۹.
پی نوشت:
- عبارت ابن شهر آشوب اینچنین است: «أَحْمَدُ فِی الْمُسْنَدِ عَنْ أَنَسٍ وَ الْغَزَالِیُّ فِی کِیمِیَاءِ السَّعَادَهِ وَ ابْنُ بُطَّهَ فِی کِتَابِهِ الْإِبَانَهِ مِنْ خَمْسَهَ عَشَرَ طَرِیقاً وَ ابْنُ حُبَیْشٍ التَّمِیمِیُّ وَ اللَّفْظُ لَهُ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: بَیْنَا أَنَا رَاقِدٌ فِی مَنْزِلِی إِذْ سَمِعْتُ صُرَاخاً عَظِیماً عَالِیاً مِنْ بَیْتِ أُمِّ سَلَمَهَ وَ هِیَ تَقُولُ: یَا بَنَاتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَسْعِدْنَنِی وَ ابْکِینَ مَعِی فَقَدْ قُتِلَ سَیِّدُکُنَّ فَقِیلَ: وَ مِنْ أَیْنَ عَلِمْتِ ذَلِکَ؟ قَالَتْ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله السَّاعَهَ فِی الْمَنَامِ شَعِثاً مَذْعُوراً فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ: قُتِلَ ابْنِی الْحُسَیْنُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ فَدَفَنْتُهُمْ قَالَتْ: فَنَظَرْتُ فَإِذَا بِتُرْبَهِ الْحُسَیْنِ الَّتِی أَتَى بِهَا جَبْرَئِیلُ مِنْ کَرْبَلَاءَ وَ قَالَ$: إِذَا صَارَتْ دَماً فَقَدْ قُتِلَ ابْنُکَ فَأَعْطَانِیهَا النَّبِیُّ فَقَالَ اجْعَلِیهَا فِی زُجَاجَهٍ فَلْیَکُنْ عِنْدَکِ فَإِذَا صَارَتْ دَماً فَقَدْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ فَرَأَیْتُ الْقَارُورَهَ الآنَ صَارَتْ دَماً عَبِیطاً یَفُورُ»؛ احمد بن حنبل در کتاب مسند از انس و غزالی در کتاب کیمیای سعادت و ابن بطّه در کتاب الابانه از پانزده طریق و ابن حبیش تمیمی از ابن عباس نقل میکنند که او گفت: در منزلم خواب بودم. ناگاه صداى فریاد بلندى از خانۀ ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میگفت: اى دختران عبد المطلب! مرا یارى کنید و همراه من گریه کنید که آقاى شما شهید شد. به او گفته شد: از کجا دانستی؟ در پاسخ گفت: اکنون پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم در حالى که ژولیده مو و مضطرب بود. از ایشان علت پریشان حالی را پرسیدم. فرمود: پسرم حسین علیه السلام و اهل بیتش شهید شدند و من آنها را دفن کردم. ام سلمه میگوید: سراغ تربتی که پیامبر صلی الله علیه و آله داده بود رفتم؛ تربتی که جبرئیل آن را از کربلا آورد و به ایشان داد و عرضه داشت: هرگاه این تربت به خون تبدیل شد بدان که فرزندت حسین علیه السلام کشته شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز آن را به من داد و فرمود: این را در میان شیشهای بگذار و نزد خود نگاهدار. هنگامى که به خون تبدیل شد [بدان که فرزندم]حسین علیه السلام شهید شده است. اکنون آن شیشه را دیدم که خون تازه شده بود و میجوشید. ↩︎